هفته گذشته دوست عزيزمان آقاي سليمي مطلبي تحت عنوان فراخوان هم انديشي؛ وبلاگستان فارسي سبز شود را در وبلاگشان (دوستداران حيوانات و محيط زيست) نوشتند كه حاكي از احساس مسئوليتي است كه ايشان نسبت به حفظ و حراست از محيط زيست كشور دارند. سپس دوست عزيز ديگري، آقاي محسن تيز هوش، در وبلاگ "آواي محيط زيست" مطلبي با عنوان وبلاگستان فارسي را با موج سبز، سبز كنيم نوشتند و حمايت خود را از پيشنهادات آقاي سليمي اعلام كردند. دوستان ديگر هم با گذاشتن نظر، از اين ايده خوب حمايت كردند. آقاي اشراقي عزيز نيز قول همكاري و كمك دادند.
گرچه من برخي از وبلاگنويسان زيست محيطي مانند آقاي مهندس درويش و آقاي مهندس مجابي را سالهاست كه مي شناسم و با كارهاي ايشان آشنايي دارم، ولي بيش از دو ماه نيست كه با اين وبلاگ، به جمع وبلاگنويسان زيست محيطي پيوسته ام. بنابراين حداقل در اين زمينه بسيار تازه كار هستم و دوست دارم از تجربه دوستان استفاده كنم و ياد بگيرم. در اين مدت دو ماه گاه و بيگاه به وبلاگها سر مي زدم و مطالب را مي خواندم. در اين وبلاگ گردي ها، هميشه موضوعي كه برايم بسيار جلب نظر مي كرد، تعداد بازديد كنندگان از وبلاگها بود. تعداد بازديد كنندگان بعضي از وبلاگهاي زيست محيطي از تعداد انگشتان دست بيشتر نبود و البته تعدا معدودي نيز برخي روزها به چند ده تا حتي چند صد بازديد كننده هم مي رسيد. البته اگر هر بازديد را به عنوان يك فرد بازديد كننده فرض كنيم (هميشه اينطور نيست و ممكن است يك فرد به دلايل مختلف در روز از يك وبلاگ چند بار بازديد كند). حال اگر خوشبينانه به موضوع نگاه كنيم و تعداد افرادي كه مطالب اين وبلاگها را مطالعه مي كنند را چند صد و يا حتي چند هزار نفر در نظر بگيريم، سوالي كه مطرح مي شود اين است كه: اين چند هزار نفر كه از طريق وبلاگها از معظلات و مشكلات زيست محيطي كشور آگاه مي شوند، چه درصدي از جمعيت 70 ميليوني كشور را در برمي گيرند؟ همانگونه كه آقاي سليمي نيز در مطلبشان به حق از آن شاكي بودند، تعداد مخاطبان اندك وبلاگهاي زيست محيطي و همچنين عدم توجه بسياري از وبلاگنويسان به موضوع محيط زيست، موضوعي است قابل تعمق.
در سالهاي اخير اينترنت در ايران رشد خوبي داشته و ضريب نفوذ آن گرچه در مقايسه با بسياري از كشورهاي دنيا پايين است ولي با توجه به ايزوله بودن كشور و عدم ارتباط با ديگر كشورها، اين ميزان نيز جاي بسي شكر دارد. بديهي است اينترنت در نزد افراد كاربردهاي متفاوتي دارد و درصد كمي از آنها در كنار استفاده هاي ديگري كه از اين پديده مي كنند، به امر وبلاگنويسي هم اشتغال دارند و ممكن است برخي اوقات براساس علائق شان به چند وبلاگ خاص نيز سر بزنند. در واقع شايد برد و كشش وبلاگ بيشتر از اين نيست و نمي توان از آن انتظار معجزه داشت.
من به آقاي سليمي و ساير دوستان حق مي دهم كه نگران محيط زيست كشور باشند. ولي به نظر من بايد ابتدا هدف را مشخص كرد. آيا هدف بالا بردن تعداد مخاطبان وبلاگهاست؟ (به عبارت ديگر آيا هدف وبلاگ است؟) يا نه وبلاگ يك وسيله است و هدف موضوع والاتري مانند محيط زيست است. اينكه تمهيداتي براي افزايش تعداد مخاطبان و همچنين تعداد وبلاگنويسان و شمار وبلاگهاي زيست محيطي به كار رود، يكي از كارهاي بسيار ضروري بوده و كاملا مورد پذيرش است. ولي براي نهادينه كردن موضوعات مبتلا به محيط زيست كشور در ميان آحاد جامعه و يا حتي نخبگان نمي توان به وبلاگ و وبلاگنويسي بسنده نمود. چرا كه همانطور كه پيش تر ذكر شد، وبلاگ كاربران خاص خود را دارد و شمار اين كاربران نيز بسيار اندك است. بخصوص در حيطه موضوع مهم محيط زيست!
اسفند ماه در يكي از پستهاي اين وبلاگ در مورد خرگوش دره موضوعي را نوشته بودم. اين موضوع را شفاها به تعدادي از دوستان نيز بازگو كرده ام. ولي براي روشنتر شدن محدوديت وبلاگها در انتشار موضوعات، با عرض پوزش در اينجا آنرا دوباره تكرا مي كنم.
موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور در منطقه 22 شهرداری، نزدیک پیکانشهر واقع شده است و فقط چند کیلومتر از خرگوش دره فاصله دارد. جالب است بدانید زماني كه موضوع قطع درختان خرگوش دره توسط شهرداری، نقل محافل گروههای زیست محیطی بود و کمتر وبلاگ زیست محیطی بود که به این موضوع اشاره ای نداشته باشد، حتی بحث در مورد آن به برخی از روزنامه ها نیز کشیده شده بود؛ من از تعدادی از کارشناسان و اعضای هیات علمی این موسسه در مورد خرگوش دره پرسیدم، اغلب قریب به اتفاق آنها خرگوش دره را نمی شناختند. آنهایی هم که می شناختند، موضوع قطع درختانش را نشنیده بودند! البته من از تعداد معدودی از متخصصین موسسه این پرسش را پرسیده بودم و مسلما بودند افرادی از این موسسه که نه تنها از موضوع اطلاع داشتند، بلکه در اين زمينه بسیار فعال نیز بودند. ولی تعداد افراد بی اطلاع بسیار بیشتر بود. به این موضوع نیز توجه داشته باشید که افرادی مورد پرسش قرار گرفته بودند كه افراد تحصیلکرده جامعه هستند، شغل شان مرتبط با درخت و جنگل و محيط زيست است و فاصله محل کارشان تا خرگوش دره فقط چند کیلومتر است. در محل كارشان كامپيوترشان هميشه وصل به اينترنت است. ولی از موضوع قطع درختان بی اطلاع بودند! حالا با این اوصاف از عامه مردم که ممكن است نه تحصیلات آنچناني داشته باشند، نه شغل شان به مقوله هایی مانند جنگل و درخت ارتباطی داشته باشد، نه محل كار و زندگيشان نزديك خرگوش دره باشد و نه امكان استفاده از اينترنت را داشته باشند؛ چه انتظاری می توان داشت؟!
در واقع شايد، و نه شايد، كه حتما مردم دغدغه اي بجز محيط زيست دارند. من اينجا نمي خواهم وارد مسايلي مانند مشكلات اقتصادي مردم شوم. ولي به نظر من براي اينكه مردم نسبت به محيط زيست تعصب داشته باشند و براي حفظ آن تلاش كنند، لازم است ابتدا نسبت به موضوع آگاهي پيدا كنند. در اين رابط لازم است سازمانها و نهادهاي ذي¬ربط مانند سازمان حفاظت محيط زيست، آموزش و پرورش، شهرداريها، شوراي اسلامي شهرها، تشكلهاي غيردولتي، من و شما فرهنگسازي را سرلوحه وظايف وفعاليتهاي خود قرار دهيم. مثال زنده و نسبتا موفقي كه در خصوص تاثير فرهنگسازي در تغيير رفتار آحاد جامعه مي توان زد، طرح پليس يار راهنمايي و رانندگي است. اين طرح باعث شده ضمن اينكه راهنمايي و رانندگي يك نفوذي در خانواده ها داشته باشد كه جلوي خلافهاي رانندگي بزرگتر ها را بگيرد، خود پليس يارها نيز در بزرگسالي نسبت به موضوع رعايت قوانين هميت بيشتري از خود نشان دهند و فرهنگ رعايت قوانين نهادينه شود.
اميدوارم ما نيز با همفكري و هم انديشي بتوانيم مشكلات و معضلات محيط زيست كشور را ريشه اي حل كنيم.
در پايان لازم مي دانم از آقاي سليمي و ساير دوستان كه موضوع حفاظت از محيط زيست را به بحث گذاشته اند تشكر و قدرداني نمايم. اميدوارم بحثها و همفكري ها منتج به نتيجه مفيد و موثر براي محيط زيست كشور شود.

