مردم چقدر از تشکلهای غیردولتی اطلاع دارند؟ چند درصد مردم عبارت NGO را شنیدهاند و مفهوم آن را میدانند، یا نسبت به فعالیتهای آنها آشنایی دارند؟ و از دغدغههای آنها آگاهی دارند؟ شاید افرادی که مسئول یا عضو یک تشکل هستند، چون خودشان در بطن موضوعاند، تصور کنند که درصد بزرگی از مردم نیز به تشکلها و فعالیتهای آنها اشراف دارند. ولی همین افراد اگر از تشکلهایشان کمی فاصله بگیرند و از میان مردم و نگاه جامعه به موضوع بنگرند، متوجه میشوند که اکثریت مردم دغدغههای دیگری دارند که از جنس دغدغههای تشکلها نیست.
وجود مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و در مواردی حتی سیاسی، جایی برای تفکر به مسائل دیگر را نگذاشته است. زمانی که قشر عظیمی از جامعه به دنبال کسب درآمدند، چه آنهایی که به فکر تامین قوت خانوادهشان هستند تا با شکم خالی سر بر بالین نگذارند، و چه آنهایی که میخواهند تعداد و وسعت ویلاها و سایر مستقلات و داراییهای خود را افزایش دهند؛ تفکر و تعصب در مورد قطع درختان لویزان و خرگوش دره، یا خشک شدن فلان تالاب و انقراض نسل یوز و گورخر ایرانی برایشان معنایی ندارد. بسیاری از مردم هنوز در بند رفع احتیاجات اولیه زندگی هستند. عدهای از مردم حتی نمیتوانند یک وعده شکم پر غذا بخورند، برخی سرپناه مناسبی ندارند و تعدادی نیز امکانی برای تفریح و مسافرت و سایر نیازهای بشری را ندارند. با این شرایط چگونه میتوان از این اقشار انتظار داشت که دغدغه نابودی محیط زیست را داشته باشند؟ بدیهی است که برای اینها محیط زیست یک موضوع فانتزی است. افرادی هم که به قول معروف دستشان به دهانشان میرسد، یا از موضوعات مبتلا به محیط زیست و عواقب آن آگاهی ندارند و یا آگاهی دارند و اعتقاد ندارند.
کم نیستند افرادی که از مضرات سیگار اطلاع دارند. علیرغم اینکه سالانه هزاران نفر بر اثر کشیدن سیگار به بیماریهای فشار خون، سکته و سرطان مبتلا میشوند، ولی تعداد افراد سیگاری در حال افزایش است! چرا؟ چون متاسفانه سیگار باعث بیماری حاد نمیشود. تاثیر آن به صورت مضمن است. یعنی در طولانی مدت باعث بیماری میشود و لذا انتصاب این بیماریها به سیگار با شک و تردید همراه است. در واقع سیگار با پنبه سر میبرد! اگر فرد با کشیدن سیگار بلافاصله دچار عارضه میشد، مسلما به مضر بودن سیگار اعتقاد پیدا میکرد و حاضر به استعمال آن نمیشد. این موضوع در مورد تخریب محیط زیست نیز میتواند صادق باشد. بنابراین حتی افرادی که نسبت به تخریب محیط زیست آگاهی دارند و عواقب آن را نیز قبول دارند، هنوز اعتقادی به بروز فاجعه ندارند.
وجود حتی چند صد تشکل غیردولتی زیست محیطی که البته درصد زیادی از آنها غیرفعالند و یا تعداد اعضایشان از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند، در جامعهای مانند ایران چه تاثیری میتواند داشته باشد؟ مضافا به اینکه اعضای تشکلها نیز قبل از اینکه عضوی از تشکل باشند، عضو این جامعه با همه مشکلات و معضلات آن هستند. تعدادزیادی از اعضای تشکلها فقط نام عضو را یدک میکشند و نه وقت کافی برای فعالیت دارند و نه اطلاعات کافی برای اشاعه و انتشار. علاوه بر این، از خود و منافع خویش گذشتن و در خدمت جامعه بودن آن هم در این برهه از زمان - برههای که اغلب مردم به فکر خودشان هستند، حتی به قیمت پایمال کردن حق دیگری و یا بدتر از آن نابودی منابع کشور(!)- کار راحتی نیست.
البته در این میان هستند دردمندان و دلسوختهگانی که بلحاظ اشرافی که به محیط زیست زخم خورده کشور دارند، حتی زندگی خود را وقف موضوع کردهاند! ولی با این تعداد اندک، عدم وجود امکانات و بدتر از آن سنگاندازی و حتی تکفیر گاه و بیگاه مسئولین محترم دولتی، چگونه میتوان به آگاهسازی جامعه نسبت به مرگ تدریجی زندگی، امید داشت؟
ادامه دارد ...


